سی ام خرداد 1386
دعوای بین علم و دین
در یک کلام علم هنوز در جایی نیست که بتواند در مورد وجود و یا رد خدا اظهارنظر کند و از طرف دیگر بحث محوری مذاهب همین مسئله وجود خدا و ویژگیهای اوست. پس قائدتا نباید بین آنها مشکلی وجود داشته باشد٬ چراکه علم می گوید نمی دانم و مذهب می گوید هست. اما کار وقتی پیچیده می شود که مثلا گروهی می گویند ما نظریه تکامل را نمی پذیریم چون با تعالیم دینی ما تفاوت دارد و علم می گوید غیرممکن است که مثلا انسان در شش هزار سال پیش آنهم با آن کیفیت خلق شده باشد٬ چون براساس شواهد علمی و تاریخی انسان خیلی پیشتر نیز وجود داشته و یا اینکه انسانها برای یادگیری حرف زدن و نوشتن یک سیر تاریخی طولانی را طی کرده اند و آنچنان نیست که یک شبه توانسته باشند٬ حرف بزنند٬ بنویسند و غیره. دین می گوید براساس همان آمار و احتمالاتی که از آن حرف می زنید٬ غیر ممکن است که همه چیز تصادفی بوجود آمده باشد و علم می گوید چگونه نوح توانسته است در آنزمان کشتی بسازد که میلیونها موجود در آن جا بگیرند؟ و یا اینکه چگونه است که چنین طوفان بزرگی هیچ ردی را از خود به جا نگذاشته است٬ در حالیکه اثر کوچکترین تغییرات در وضعیت قاره ها و دریا ها را الان بشر می تواند ببیند و مطالعه کند؟ در یک کلام مسئله اصلی یعنی شناخت خدا هم در علم و هم در دین به بوته فراموشی سپرده شده است و تنها دعوا بر سر جزئیاتی است که می شود با یک نگاه بدون تعصب پی به حقایق آن برد. به نظر من باید هم به دین و هم به علم به طور اصولی و از منظر تاریخی نگاه کرد و این دو بجای نفی یکدیگر باید بیایند و از یکدیگر بیاموزند. شما چه فکر می کنید؟
بیست و نهم خرداد 1386
تصاویری زیبا از گنجینه های تاریخی یک ملت
برای دیدن بقیه تصاویر اینجا را کلیک کنید.
بیست و هشتم خرداد 1386
مدیریت و رهبری
"رهبر آنست که کارهای خوب و درستی را انجام می دهد٬ درحالیکه مدیر کسی است که کارها را به خوبی انجام می دهد"
در اصل رهبر کسی است که وضعیت موجود را آنگونه که هست نمی بیند٬ بلکه آن را طوری می بیند که باید باشد. مثلا کسی که فکر می کند برای توسعه فلان شهر لازم است فلان مکان فرهنگی در یک محل خاص و با یک خصوصیات ویژه احداث شود٬ دارای یک چشم انداز و یا می شود گفت یک رویا می باشد و جالب است که بدانیم همین امر اولین قدم برای احراز نقش رهبری است. دومین قدم اینست که فرد بتواند دیگران را متقاعد کند که وجود این مکان با این ویژگیها ضروری است. دراین مرحله فرد برای رهبر شدن کافیست که فقط بتواند یک قدم دیگر بردارد و آنهم اینست که فضایی را ایجاد کند که درآن علاقه مندان به این طرح روی چگونگی عملی کردن پروژه فکر کرده و هر یک گوشه ای از کار را بگیرند. حالا اینجا مدیر کسی است که بتواند با استفاده از منابع مالی و پرسنلی موجود٬ طرح را دقیقا مطابق نقشه طراحی شده اجراء کند. با توجه به این موارد می توان نتیجه گرفت که اولا رهبری بدون مدیریت مانند خوابی است که هیچوقت تعبیر نمی شود و مدیریت بدون رهبری نیز مانند رها کردن تیری در تاریکی است که احتمال عدم توفیق آن در رسیدن به اهداف مورد نظر بسیار است. دوما اینکه مدیران الزاما رهبر نیستند و رهبران نیز حتما لازم نیست که در جایگاه مدیریت باشند.
بیست و ششم خرداد 1386
تصویر بزرگ
همیشه وقتی با دوستان به کوه می رفتیم و به آدمها٬ خانه ها و خیابانها از اون بالا نگاه می کردیم٬ این فکر به ذهنم می آمد که وقتی از بالا به قضایا نگاه می کنیم چقدر همه چیز کوچک به نظر می رسد. جزئیات کوچک از نظر حذف شده و تصویر جدیدی خلق می شود. اینجا را کلیک کنید تا دقیقا جایی را که من و دوستانم آنجا می نشستیم و خیابانها و خانه های شهرمان را نگاه می کردیم٬ ببینید. همین تجربه ساده بعدها برای من تبدیل به یکنوع نظام فکری شد٬ طوریکه همیشه در مواجهه با مسائل مختلف به خودم می گفتم که از بالا به قضایا نگاه کن و سعی کن تصویر بزرگ را ببینی. مثلا دربرخورد با بیماران سعی می کردم اول همه جزییات را نگاه کنم٬ بعد آنها را در ذهنم طبقه بندی می کردم و سپس مجددا همه طبقات را کنار هم می چیدم و آنوقت اینبار به جای نگاه کردن به جزییات٬ سعی می کردم فقط کلیات را درنظر بگیرم. دقیقا مانند اینکه اول خانه ها را نگاه کنیم٬ بعد آنها را برحسب محله ها طبقه بندی کنیم و سپس همه محله های یک شهر را در یک تصویر بزرگ جا دهیم. آنوقت با مطالعه تصویر بزرگ خیلی ساده تر می توانیم روی مسائل مطرح فکر کنیم٬ مثلا اینکه چرا بعضی محلات شهر فقیر تر هستند؟
بیست و چهارم خرداد 1386
تنوع فرهنگی کارکنان در محیطهای شغلی
امروزه اکثر سازمانهای موفق وجود تنوع (Diversity) نژادی٬ فرهنگی٬ زبانی و مذهبی را عامل بسیار مهمی در بقاء و پیشرفت سازمان می دانند. طوریکه در خیلی جاها ضرورت استخدام افراد با پیشینه های فرهنگی متفاوت به صورت قانون درآمده و به عنوان مثال مدیران حق ندارند فقط یک گروه نژادی و مذهبی خاص را به خدمت بگیرند. علت این امر اینست که تحقیقات نشان داده است وجود افراد با فرهنگهای مختلف در سازمان باعث می شود که مسائل از زوایای بسیار متفاوتی مورد بررسی قرار گیرند. همین امر موجب نوآوری و ابداعاتی می شود که درنهایت به پیشرفت سازمان می انجامد. البته این را هم بگویم که قرار گرفتن افراد با فرهنگهای مختلف در کنار هم مشکلات خود را نیز دارد. مثلا اروپاییها و آمریکاییها عمدتا نگاه رو در رو را نشانه احترام به فرد مقابل دانسته و برعکس بسیاری از آسیاییها عقیده دارند که باید در هنگام صحبت با یک شخص مهم سر را پایین انداخت و به صورت او نگاه نکرد. برخی افراد گیاه خوارند و برخی دیگر گوشتها و غذاهای دریایی خاصی را مصرف نمی کنند. مثالهای از این دست فراوانند و در عمل نیز ممکن است باعث ایجاد پاره ای سوءتفامات و اختلافات گردند. به همین خاطر موسساتی به وجود آمده اند که هرازگاهی یکسری دوره های آموزشی در رابطه با نحوه رفتار در محیطهای با تنوع فرهنگی زیاد برگزار می کنند. آنها دراین کلاسها یاد می دهند که چگونه می توان تهدید ها را به فرصتهای باارزشی تبدیل نمود٬ به طوریکه نه تنها این تفاوتها مشکلی ایجاد نکنند بلکه حتی باعث شوند تا کارکنان اوقات بسیار سودمند و فرح بخشی را با هم گذرانده و از فرهنگهای یکدیگر نکات مثبت و مفید بیاموزند.
بیست و دوم خرداد 1386
شهامت شنیدن
"خیلی نادرند افرادی که بخواهند چیزهایی را بشنوند که تمایلی به شنیدن آنها ندارند"
Dick Cavett
هجدهم خرداد 1386
تبادل فرهنگی
یکی ار برکات داشتن دوستان با تجربیات و فرهنگهای مختلف آشنایی با نظراتی است که در ظاهر بسیار عجیب می نمایند٬ اما با کمی تفکر درمورد آن نظرات می بینیم که جقدر جالب و درستند. به عنوان مثال دوستی دارم که جراح بازنشته است و از هر نظر با آدمهایی که تاکنون دیده ام متفاوت می باشد. او علیرغم اینکه می توانست ثروت کلانی به هم بزند اما بیشتر عمر خود را در هندوستان و چند کشور آفریقایی به مداوای افراد بسیار فقیر پرداخته است. در حال حاضر هم یک زندگی معمولی داشته و همراه با خانمش مدام درحال انجام کارهای خیریه می باشند. یک روز با او و سایر دوستان نشسته بودیم و از هر دری سخن می راندیم که صحبت به حسادت کردن رسید. البته اینرا هم بگم که معمولا محتوای صحبتهای ما با توجه به فعالیتهای نوع دوستانه ایشان به مسائل فلسفی و اخلاقی برمی گردد. همه متفق القول بودیم که حسادت آثار بسیار بدی دارد و باعث می شود که افراد نتوانند با هم همکاری و تعامل مثبتی داشته باشند. ولی کسی نتوانست راهکار مفیدی ارائه دهد مبنی براینکه که چه باید کرد تا دچار حسد نشده و یا حداقل از گسترش آن جلوگیری کنیم. مثلا مهمترین نظرها این بود که بهتر است به هر شکل ممکن سعی کنیم حسادت دیگران را بر نیانگیزیم و یا اینکه سعی کنیم با آدمهای که نسبت به آنها حسادت داریم کمتر برخورد داشته باشیم. آخر سر نوبت به دوستمان رسید و او گفت: من معمولا اگر احساس کنم دارد به کسی حسودیم می شود فورا برایش دعا می کنم. من که بسیار تعجب کرده بودم٬ پرسیدم: توی دعاتون چی می گین. گفت: می گم خدایا از اینکه به این آدم اینهمه عنایت داشته ای سپاسگذارم. ایشان را در پناه خودت حفظ کن و به او کمک کن که به بهترین نحو از امتیازاتی که دارد استفاده کند. طوری که شما را خشنود سازد. یکی از دوستان پرسید: آخه چطوری می شه برای کسی این آرزوها را داشته باشید که ازش بدتون می آد. او هم خیلی ساده گفت: وقتی این چیزها را می گم دیگه نه تنها از او بدم نمی آد بلکه معمولا علاقه مند هم می شوم که از او چیزهای خوبی یاد بگیرم. همه برای مدتی ساکت شدند و من در حین اینکه به او نگاه می کردم٬ احساسم این بود که چهره اش چقدر دوست داشتنی تر شده است. چهاردهم خرداد 1386
زبان انگلیسی و صحبت کردن با لهجه
البته از همه اینها گذشته یه روز با چند تا از دوستان راجع به تجربه اوائل اومدنشون به خارج و اشتباهات بامزه ای که کرده بودند صحبت می کردیم که نقل چندتا از آنها خالی از لطف نیست:
خانمی می گفت در فروشگاه دنبال خرما (Dates) می گشته و پیدا نمی کرده و بهرکی می رسیده می گفته که Excuse me, may I ask you where can I find a date (ببخشید٬ ممکنه بپرسم کجا می تونم کسی را - از جنس مخالف- پیدا کنم و باهاش قرار بگذارم). ملت هم با تعجب به او نگاه می کردند و می گفتند شرمنده اما ما اطلاع نداریم.
آقایی می گفت جلسه مهمی داشتم و باید از کلاس می آمدم بیرون. دستم را بلند کردم و به استاد گفتم. I am sorry, I have a date and I need to go (شرمنده من با یکی -از جنس مخالف- قرار دارم و باید کلاس را ترک کنم). و بعد گفت همه دانشجوها با تعجب به او نگاه کردند و استاد فورا تصحیح کرد که منظور ایشون اینه که جلسه دارند.
یه نفر دیگه هم می گفت که تازه اومده بودم و اصلا برای انگلیسی صحبت کردن اعتماد به نفس نداشتم و پس از مدتها با ترس و لرز سر کلاس دستم را بلند کردم که سوالی بپرسم و استاد با یک لحن محکمی گفت Go ahead (بفرمایید) منم فکر کردم نباید سوال می کردم و اون به من می گه برو بیرون از کلاس. پا شدم برم بیرون که استاد با تعجب گفت: کجا؟!!
هشتم خرداد 1386
جلوه ای از زیباییهای طبیعت
برای دیدن سایر عکسها اینجا را کلیک کنید.
ششم خرداد 1386
ظرفیت سازی
"چی؟ به مریض گفتی می تونه بشینه و پاهاشو از تخت آویزان کنه.نگفتی مریض هنوز خیلی ضعیفه و ظرفیت این کارها رو نداره!! "
"آخه این طرحهای ماساچوستی رو کی ما می تونیم تو اینجا پیاده کنیم؟!! بجای اینکه بشینین همش حرف از مدیریت استراتژیک و ارتقاء فرهنگ سازمانی بزنین. پاشین برین روستا مچ آدمای رو که از زیر کار در میرن بگیرین!! "
"ببین پسرم تو مملکت ما کارا همش روبناییه. می آن کامپیوتر می خرن می ذارن جایی که برق و آب درست و حسابی نداره. آخه اونا می خوان کامپیوتر رو چی کارش کنن؟! "
"همه کارامون بی برنامه س اومدن هی دانشجو پزشکی گرفتن که نیازه سرانه جمعیت به پزشک رو درستش کنن. حالا رسیدیم به چایی که پزشک به اندازه کافی داریم. ولی ظرفیت اینکه اونا رو به کار بگیریم نداریم"
"بابا آخه ما پارک می خوایم چیکار. حالا میلیارد میلیارد پول بی زبون رو دادن کوه خدا رو پارکش کردن. شبها می ری اونجا سکته می کنی اینقد تاریکه از بس هی چراغاشو می شکونن. تازه اونقدم آشغال می ریزن که هواش آدمو مریض می کنه. آخه ما ظرفیت پارک داریم؟! "
سرتون رو درد نیارم٬ این ظرفیت بیچاره آخرش همه کاسه کوزه ها سر اون می شکنه ولی یکی نمیاد بگه خوب حالا چه طوری می تونیم ظرفیت سازی کنیم. یا لاقل قبل از هر کاری ظرفیتها رو بسنجیم و کارامون رو طوری پیش ببریم که بتدریج ظرفیتها رو هم بالا ببریم.
سوم خرداد 1386
قدرت آزادی
"از آنجایی که قدرت هر فرد در گرو آزادی اوست و قدرت یک ملت حاصل جمع قدرت افراد آن ملت است٬ در نتیجه ملتی که افراد آن بیشترین آزادی را داشته باشند٬ قویتر و پیشرفته تر از سایرین خواهد بود"
John Quincy Adams
یکم خرداد 1386
الگوریتم حل استراتژیک مشکلات سازمانی
با تشکر از دکتر فراهانی جهت ارسال این فلوچارت بسیار مهم :)

