بیست و سوم فروردین 1387
پژواک

سی ام بهمن 1386
زیبایی زندگی
زندگی زیباست اگر که ما با هم مهربان باشیم. در اصل زیبایی زندگی یک مفهوم ذاتی است. چیزیست فراتر از زیبایی ظاهری که با رنگها و جلوه ها به تعریف آن می پردازیم. چیزیست فراتر از احساس لذت و یا احساس قدرت و تسلط بر دیگران. زندگی هنگامی زیباست که ما در خود احساس ارزش بکنیم. وقتی که احساس کنیم که در مجموع با تمام نواقص و کاستی هایمان سعی کرده ایم که خوب و مثبت باشیم.
نهم شهریور 1386
آیا امکان دارد که پول از صحنه مبادلات اجتماعی خارج شود؟
با یک نگاه گذرا به جامعه متوجه می شویم که همه ما به نوعی صبح از منزل خارج می شویم تا درآمدی داشته باشیم و پولی کسب کنیم. این پول هم اکثرا تمام و کمال صرف تامین مخارج زندگی شده و به عبارتی به افراد دیگری داده می شوند. حال سوال اینست که چرا نمی شود که همه ما کارهایی را که لازم است انجام دهیم و مشکلات دیگران را حل کنیم٬ بدون آنکه پولی از کسی بگیریم و یا به کسی بدهیم. البته منظور من جامعه سوسیالیتی نیست که همه کارمند دولت هستند و کسی مالک چیزی نیست. بلکه منظور من جامعه ای است که افراد در آن همه یکسری حداقل ها را داشته باشند و برای دستیابی به بیشتر از حداقل تلاش کنند٬ آنهم بدون آنکه پولی درمیان باشد. آیا واقعا چنین چیزی ممکن است؟ سی ام خرداد 1386
دعوای بین علم و دین
در یک کلام علم هنوز در جایی نیست که بتواند در مورد وجود و یا رد خدا اظهارنظر کند و از طرف دیگر بحث محوری مذاهب همین مسئله وجود خدا و ویژگیهای اوست. پس قائدتا نباید بین آنها مشکلی وجود داشته باشد٬ چراکه علم می گوید نمی دانم و مذهب می گوید هست. اما کار وقتی پیچیده می شود که مثلا گروهی می گویند ما نظریه تکامل را نمی پذیریم چون با تعالیم دینی ما تفاوت دارد و علم می گوید غیرممکن است که مثلا انسان در شش هزار سال پیش آنهم با آن کیفیت خلق شده باشد٬ چون براساس شواهد علمی و تاریخی انسان خیلی پیشتر نیز وجود داشته و یا اینکه انسانها برای یادگیری حرف زدن و نوشتن یک سیر تاریخی طولانی را طی کرده اند و آنچنان نیست که یک شبه توانسته باشند٬ حرف بزنند٬ بنویسند و غیره. دین می گوید براساس همان آمار و احتمالاتی که از آن حرف می زنید٬ غیر ممکن است که همه چیز تصادفی بوجود آمده باشد و علم می گوید چگونه نوح توانسته است در آنزمان کشتی بسازد که میلیونها موجود در آن جا بگیرند؟ و یا اینکه چگونه است که چنین طوفان بزرگی هیچ ردی را از خود به جا نگذاشته است٬ در حالیکه اثر کوچکترین تغییرات در وضعیت قاره ها و دریا ها را الان بشر می تواند ببیند و مطالعه کند؟ در یک کلام مسئله اصلی یعنی شناخت خدا هم در علم و هم در دین به بوته فراموشی سپرده شده است و تنها دعوا بر سر جزئیاتی است که می شود با یک نگاه بدون تعصب پی به حقایق آن برد. به نظر من باید هم به دین و هم به علم به طور اصولی و از منظر تاریخی نگاه کرد و این دو بجای نفی یکدیگر باید بیایند و از یکدیگر بیاموزند. شما چه فکر می کنید؟
بیست و ششم خرداد 1386
تصویر بزرگ
همیشه وقتی با دوستان به کوه می رفتیم و به آدمها٬ خانه ها و خیابانها از اون بالا نگاه می کردیم٬ این فکر به ذهنم می آمد که وقتی از بالا به قضایا نگاه می کنیم چقدر همه چیز کوچک به نظر می رسد. جزئیات کوچک از نظر حذف شده و تصویر جدیدی خلق می شود. اینجا را کلیک کنید تا دقیقا جایی را که من و دوستانم آنجا می نشستیم و خیابانها و خانه های شهرمان را نگاه می کردیم٬ ببینید. همین تجربه ساده بعدها برای من تبدیل به یکنوع نظام فکری شد٬ طوریکه همیشه در مواجهه با مسائل مختلف به خودم می گفتم که از بالا به قضایا نگاه کن و سعی کن تصویر بزرگ را ببینی. مثلا دربرخورد با بیماران سعی می کردم اول همه جزییات را نگاه کنم٬ بعد آنها را در ذهنم طبقه بندی می کردم و سپس مجددا همه طبقات را کنار هم می چیدم و آنوقت اینبار به جای نگاه کردن به جزییات٬ سعی می کردم فقط کلیات را درنظر بگیرم. دقیقا مانند اینکه اول خانه ها را نگاه کنیم٬ بعد آنها را برحسب محله ها طبقه بندی کنیم و سپس همه محله های یک شهر را در یک تصویر بزرگ جا دهیم. آنوقت با مطالعه تصویر بزرگ خیلی ساده تر می توانیم روی مسائل مطرح فکر کنیم٬ مثلا اینکه چرا بعضی محلات شهر فقیر تر هستند؟

