دنیای کوچک ما
به سراغ من اگر می آیید، گرم و سازنده بیایید، طوری که ترک بردارد، چینی نارک خودخواهی من
نهم خرداد 1387
درسی از درسهای زندگی
چند سال پیش در منزل خانم مسنی به مدت دو سه هفته اقامت داشتم. البته طبق معیارهای ما مسن بود. مثلا اینکه سنش ۷۶ سال بود و تنها خودش زندگی می کرد. اما به هیچ ترتیبی نمی توانستی آثاری از پیری در ایشان ببینی. اولا اینکه مربی ورزش بود و در دانشگاه هفته ای سه روز آموزش یوگا می داد. یکی از اتاقهای آپارتمانش را هم کرده بود اتاق نقاشی و روزی سه چهار ساعت نقاشی رنگ روغن می کرد. توی مدت سه هفته ای هم که من در آنجا اقامت داشتم دوبار با ماشین خودش به ایالتهای ماساچوست و اوهایو هر بار به مدت سه چهار روز سفر کرد. این ایالتها بین ۶۰۰ تا ۸۰۰ کیلومتر دور بودند. من معمولا فقط صبح ها قبل از بیرون رفتن اونو می دیدم و یک کمی با هم صحبت می کردیم. یک روز وقتی که فهمید من غریب هستم و مشکلات زیادی برای گرفتن خانه و خرید وسایل اولیه زندگی دارم به من گفت من کارهای امروزم را تعطیل می کنم و با تو می آم. پس از کمی تعارف دیدم نه واقعا جدی می گه و منهم از این لطف اون بسیار خوشحال بودم. چون واقعا کسی را نداشتم و تنهایی هم انجام این کارها برام خیلی سخت بود. خلاصه٬ در پایان اونروز هم آپارتمان گرفتیم و هم بیشتر وسایل اولیه زندگی را از یک مغازه دست دوم فروشی با قیمت بسیار ارزان خریدیم. در پایان روز بهش گفتم شما لطف بزرگی به من کردید. چه طور می توانم جبران کنم؟ خیلی جدی به من نگاه کرد و گفت. بعدا به آدمهای دیگه کمک کن. اول منظورش را نفهمیدم ولی بعد فهمیدم که او واقعا معتقد است که ما در دنیا همه به هم وابسته ایم و کمک کردن باید بدون انتظار باشد. مانند همون ضرب المثل مشهور خودمون که می گه: تو نیکی می کن و در دجله انداز ...
نوشته شده توسط پیام
در 23:56 | لینک ثابت
•

