تبليغاتX
دنیای کوچک ما - چه بود؟ چه شد؟ چه باید کرد؟ به بهانه سالگرد تغییر نوع حکومت در ایران

بیست و یکم بهمن 1387

چه بود؟ چه شد؟ چه باید کرد؟ به بهانه سالگرد تغییر نوع حکومت در ایران

در مورد اینکه چرا انقلاب و حوادث پس از آن اتفاق افتاد حرف و حدیث زیاد است. بهرحال نظام سابق ایراداتی داشت که منجر به اعتراضات گسترده مردمی و در نهایت سقوطش شد. اما آیا واقعا در عمل آن چیزی شد که مردم دنبالش بودند. یادم است یکی از ابتکارات رهبران انقلاب در روزهای آخر آن بود که به مردم گفتند به سربازان و ماموران ضد شورش گل بدهید و از آنها بخواهید که برادر کشی نکنند. نتیجه آنهم این بود که بسیاری از سربازان و افسران به صفوف مردم پیوستند. ولی من واقعا نمی دانم چرا به محض به قدرت رسیدن، همین رهبران فرمان اعدامهای گسترده بسیاری از همین افراد را صادر کردند. مگر نمی شد که با تکیه به همین روشهای انسانی و متعالی قلوب انسانها را فتح کرد و بجای کشت و کشتار به آینده ای زیبا اندیشید و همه را در این میدان مقدس راه داد. جدا چرا انسانها وقتی به قدرت می رسند تا این حد رفتارهایشان تغییر می کند؟ اگر از یک بچه کوچک بپرسید که وقتی کسی ناراحت است چه باید کرد؟ فورا می گوید باید خوشحالش کرد. مگر می شود کسی که ناراضی است را با خشونت، سرکوب، قلع و قمع و سیاست خفه شو "راضی" کرد. این مانند کسی است که مرض را با کشتن مریض درمان می کند. پس چرا رهبران ما وقتی به قدرت رسیدند تصمیماتشان از یک بچه کوچک نیز کودکانه تر بود. بهرحال ما در مملکت خود کرد و ترک و لر و فارس و عرب داریم که علایق و خواستهایشان با هم تفاوت دارد. افراد مسلمان و بهایی و مسیحی و زرتشتی داریم که به طرق متفاوتی در زندگی شخصی خود به آرامش و نشاط رسید ه اند. زن و مرد و کودک و پیر و جوان داریم که دنیاها و توانایی هایشان متفاوت است. آیا نمی شود در جایگاه رهبری جامعه همه این توانایی ها را به کار گرفت و در ضمن همه را خوشحال کرد. به نظر من انجام این کار نه تنها شدنی است بلکه به مراتب هم راحت تر و هم کم هزینه تر از سیاستهای قلدر مآبانه نیز می باشد. فقط یک شرط دارد و آنهم اینکه با خود عهد کنیم که به حل مشکلات یکدیگر متعهد باشیم. نباید من نوعی بگویم چون مرد هستم به من ربطی ندارند که زنها از کم بودن حقوقشان ناراضی هستند. ما باید اصل را بر این بگذاریم که حرفهای یکدیگر را بشنویم و در آخر نیز بپذیریم که دیگران خواسته های دیگری داشته باشند. حالا هر کسی هر آینده ای را که می خواهد در ذهن خود متصور بکند، مهم آنست که در آخر به همدیگر گل بدهیم نه گلوله و نه کشیده.  همدیگر را خوشحال بکنیم نه ناراحت. 

نوشته شده توسط پیام در 16:33 |  لینک ثابت   •