چه زمانی باید دین را نوسازی و اصلاح کرد؟

چند روز پیش در مجلسی بودم که در آن صحبت از تاریخ استقلال آمریکا شد. یکی از دوستان شرح می داد که نمایندگانی از ۱۳ ایالت که در آن زمان زیر سلطه انگلیس بودند دور هم جمع شده و درباره اعلام استقلال رایزنی می کردند. وی ادامه داد که رسیدن به توافق با شرایط و اوضاع آنزمان غیر ممکن می نمود و افراد نکته نظرات بسیار متفاوت و حتی کاملا متضاد از هم داشتند که رسیدن به توافق را عملا بعید و دور از ذهن می کرد. تا اینکه گروهی مبتکر طرحی می شوند که به موجب آن نمایندگان پیش و پس از شروع بحث و گفتگویشان کمی برای اینکه نقششان در پیشرفت مملکتشان مثبت باشد در پیشگاه خدا دعا کنند. با توجه به بررسی هایی انجام شده اکنون بسیاری براین عقیده اند که این جلسات دعا باعث شده است که احساسات این نمایندگان تلطیف شده و علاقه بیشتری برای انجام کارهای مفید پیدا کنند٬ به ترتیبی که آنها  تاحدی از گرایشهای سیاسی احیانا  خودخواهانه خود عدول کرده و بیشتر آبادی مملکت خود را درنظر گرفته اند. من فکر می کنم دین و ایدئولوژی تا موقعی خوب است که موجب عشق٬ دوستی٬ و صلح بشود و هر گاه که این کارکرد خود را از دست داد٬ به عقیده من زمان اصلاح و نوسازی آن عقیده فرا رسیده است. 

آیا امکان دارد که پول از صحنه مبادلات اجتماعی خارج شود؟

 با یک نگاه گذرا به جامعه متوجه می شویم که همه ما به نوعی صبح از منزل خارج می شویم تا درآمدی داشته باشیم و پولی کسب کنیم. این پول هم اکثرا تمام و کمال صرف تامین مخارج زندگی شده و به عبارتی به افراد دیگری داده می شوند. حال سوال اینست که چرا نمی شود که همه ما کارهایی را که لازم است انجام دهیم و مشکلات دیگران را حل کنیم٬ بدون آنکه پولی از کسی بگیریم و یا به کسی بدهیم. البته منظور من جامعه سوسیالیتی نیست که همه کارمند دولت هستند و کسی مالک چیزی نیست.  بلکه منظور من جامعه ای است که افراد در آن همه یکسری حداقل ها را داشته باشند و برای دستیابی به بیشتر از حداقل تلاش کنند٬ آنهم بدون آنکه پولی درمیان باشد. آیا واقعا چنین چیزی ممکن است؟