تفاوت جوامع دموکراتیک با جوامع غیر دموکراتیک

در جامعه ای دموکراتیک مردم آزاد هستند که به کارهای که دوست دارند بپردازند، مگر اینکه آن فعالیت ضرری را متوجه سایر افراد کند. نقش حکومت هم در این جوامع اینست که با وضع و اجرای قوانین بتدریج مردم را به سمت کارهای سودمند و مفید هدایت کند. بهمین خاطر وقتی قانونی وضع و یا اجراء می شود، حکومت باید در مورد مفید و ضروری بودن این قانون کاملا پاسخگو باشد. در این جوامع بیشتر افراد خود به خود دنبال کاهایی می روند که هم منفعت فردی دارد و هم منفعت اجتماعی. اما در یک جامعه غیر دموکراتیک، حکومت نماینده همه مردم نیست و صرفا برگرفته از خواست گروههای خاصی است. مردم نیز بالطبع باید همیشه مواظب باشند که منافع گروه حاکم را مورد تعرض قرار ندهند، حتی اگر کارهای آنها مضر و یا خلاف باشد. به نوعی گروه حاکم در این جوامع مصونیت ویژه پیدا می کنند. قانون در چنین شرایطی نمی تواند برآیند خواست همه مردم باشد و حتی در اجرا نیز همه مردم در برابرش یکسان نخواهند بود. در نتیجه جامعه در چنین شرایطی مردم را وادار می سازد که صرفا به فکر امنیت و رفاه خود و نزدیکانشان باشند و کاری به اشکالات دیگر نداشته باشند. پر واضح است که چنین جامعه ای نخواهد توانست رشد مطلوب داشته باشد و مردم و حتی گروه حاکم نیز با مشکلات جدی روبرو می شوند. جالب است که معمولا گروه حاکم پس از مواجهه با خطرات ناشی از این نوع عملکرد، بقای خود را در تکیه بیشتر بر روشهای غیر دموکراتیک یافته و این خود آغاز یک سیکل معیوبی است که نتیجه آن به نفع هیچکس نخواهد بود.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آتاق تاریک

این شعر مال 17 سال پیش است وقتی که دانشجو بودم. یادش بخیر:


اتاق من چه تاریک است، چه دوداندود، غبار آلود، قرمز از نور سرخ بامدادان، فضای داخل خانه، بسان قلب پروانه، همانند غریو عشق در فضای تنگ خلوتگاه، میان عاشق و معشوق

آیا ایران دچار بحران اخلاقی است؟

امروز مقاله ای را می خواندم که در آن نویسنده از وجود بحران اخلاقی در ایران سخن می گفت. اینکه چرا علیرغم توصیه های اکید مذهبی و اخلاقی باز اینقدر مسائلی چون دروغ، ریاکاری، تقلب و غیره زیاد است. البته خوب اینکه واقعا چقدر این مسائل را در جامعه طبیعی بدانیم و اینکه در چه هنگامی می توانیم آن را بحران بخوانیم خود جای بحث کارشناسی دارد. مثلا اینکه در آمریکا یک فرماندار می خواهد برای انتصاب یک سناتور پول و امتیاز بگیرد و به هیچ عنوان هم پس از رسوایی حاضر نیست از مقامش کناره گیری کند. یا اینکه در ایران مسئولی با مدرک جعلی پست و مقام گرفته است. حالا تکلیف چیست؟ آیا این دو موضوع مشکلات اخلاقی هستند که در هر جامعه ای وجود دارند. خب اگر چنین است چرا اندیشمندان ایرانی از موارد ایرانی این مشکلات به عنوان بحران یاد می کنند. به نظر من باید مشکلات اخلاقی را به سطوح فردی و اجتماعی تقسیم کرد. مثلا در هر جامعه ای افراد ناجوری وجود دارند که ممکن است کارهای غیر اخلاقی انجام دهند.  ولی اگر در جامعه با این موارد از لحاظ تئوریک و عملی برخورد جدی نشود آنوقت است که این قبیل رفتارها مرتبا رو به فزونی بافته و به تعبیری جامعه دچار بحرانهای اخلاقی می شود. نمونه های آنهم وقتی است که مسئولین، روحانیون و غیره علیرغم رسوایی های اخلاقی شان از برخوردهای قانونی مصون بوده و به کارهای غیر اخلاقی خود ادامه بدهند.