پژواک


دوست بسیار محترمم، من تاریخ دان و یا فیلسوف نیستم ولی فکر می کنم بشر هنگامی از دیگر حیوانات متمایز شد که وجود خودرا تشخیص داد و توانست ابزار بسازد و یا با دیگر همنوعان خود ارتباط کاملتری نسبت به حیوانات برقرار کند.منتها چهار سوال اساسی برای انسان مطرح بود که هنوز هم این سوالها به سادگی اولیه بدون چواب باقی مانده است. اینکه من کیستم؟ از کجا آمده ام؟ برای چه آمده ام؟ به کجا می روم؟ من زیاد به این مسئله که انسان دارای روح خداجوست باور ندارم. فکر می کنم تمام تلاش بشر برای یافتن خدا تلاشی برای بافتن جواب برای این سوالات بوده است؟ یک زمان انسان خدا را در آسمانها می دید و از ستارگان قصه می ساخت و هریک از کاراکترهای قصه اش برای خود خدایی می شدند و بتی از آنها ساخته می شد! و در یک زمان دیگر داستانهایی دیگر. پس در اصل من فکر می کنم مذاهب درست شدند که به این سوالها جواب بدهند و چون این جوابها براحتی می تواند مورد شک قرار گیرند، از اصل ایمان مدد گرفتند که دیگر پیروان شک نکنند و بپذیرند. از طرف دیگر بشر ذاتا موجود خودخواهی است و به خصوص در هنگام قدرت که توانایی انجام کارهای زیادی را دارد، مشکل بوده است که او را متقاعد بکنند که نباید چنین و چنان کنی، مگر اینکه باور به خدایی قویتر از خود داشته باشد و از ناراحت کردنش بیمناک. اینجا به نظر من نقطه ای است که کارکرد تاریخی مثبت مذاهب شروع می شود. موسی می آید و ده فرمان را به عنوان قوانین مدنی اولیه وضع می کند. فکرشو بکیند چطور می شد شاهان، حاکمان و قلدران را واداشت که قتل نکنند. به کسی که با او همبستر می شوند وفادار بمانند و از این قبیل چیزها. عیسی و محمد نیز با همین فلسفه پیامبری خداوند توانستند که حقوق بیشتری برای بیماران، بردگان، زنان و کودکان بگیرند. فراموش نکنیم که اینها در نهایت باعث شد که خانواده، فامیل٬ شهر ، و حکومت بوچود آید. من هیچ حکومت تاریخی را نمی شناسم که یک مذهب رسمی نداشته باشد. اما خود این مذهب شد عامل مشکلات وقتی که به تدریچ در تناقض با زمان، مذاهب دیگر و در زمان ما با علم قرار گرفت. وقتی که نظریات علمی معتبری در رابطه با پیدایش بشر داریم و آنها هنوز قائل به داستانهای افسانه ای متون دینی شان هستند. اما شما پرسیدید که تفسیر من از اسلام چیست؟ باید عرض کنم که من اسلام را یک پدیده تاریخی می دانم که امپراطوری های بزرگی با نام او حکومت کردند و در اثر وجود این تمدنها دانشمندان زیادی آمدند و زیر بناای بسیاری از چیزهای خوبی که امروز ما در اثر آنها صحبت از انسانیت، تساوی و غیره می کنیم را بوجود آوردند. امثال خوارزمی، خیام، رازی، ابن سینا و غیره به علت پشتیبانی مادی و معنوی همین حاکمین مسلمان بود که توانستند به بشریت خدمت کنند. روندی که متاسفانه ادامه پیدا نکرد و به انحراف کشیده شد. من فکر می کنم اسلام نیز مانند تمام ادیان دیگر تلاشی است برای پاسخ گویی به همان چهار سوال اصلی بشر که البته دستاوردهای اخلاقی، اجتماعی و علمی نیز داشته است. ما نباید فراموش کنیم که این سوالات هنوز هم مطرح هستند و علیرغم پیشرفتهای علمی هنوز ما به جواب هم نزدیک نشده ایم. من نمی توانم خدا را به آن شکل که در متون قدیمی تعریف شده بپذیرم. ولی ابنرا هم نمی توانم بگویم که جهان پیرامون کلا بدون شعور است. چون در آنصورت خودم را به عنوان یک موجود دارای فکر و شعور مورد غفلت قرار داده ام. پس من معتقدم حقیقتهایی هستند که من از آنها بیخبرم و سخت می خواهم درباره آنها بیشتر بدانم. من تفسیری را از اسلام می پذیرم که با علم هیچ تناقضی نداشته باشد. اجازه شک کردن درمورد همه جیز را بدهد و به تمام عقاید احترام بگذارد. در آنصورت است که ما موقع مطالعه می توانیم به راحتی تعصبات و خرافات را از آن دور ریخته و در مفاهیم عمیق آن اندیشه کنیم. من در ضمن معتقدم که بنیانگذاران ادیان انسانهای بسیار عارف و ممتازی در زمانهای خود بوده اند که توانسته اند اینچنین افراد را دور یکسری اصول گرد آورند. چیزهای که هنور هم برای انسان پست مدرن ناشناخته باقی مانده و می تواند از آنها چیز یاد بگیرد. امیدوارم سرت را درد نیاورده باشم. سوال سختی کردی مجبور بودم طولانی جواب بدهم. ببخشید.
صداها را می شنوم٬ از دریچه ای بسیار کوچکتر از سوراخ موش
گرما٬ سرما و حتی درد را احساس می کنم٬ هم از بیرون و هم از درون وجود خویش
اما هیچگاه از خود نمی پرسم٬
که این همه رنگ٬ این همه صدا٬ این همه احساس برای چیست؟
می خواهم با رنگها بازی کنم. با صداها سرگرم شوم. با احساسات خوش باشم و همه را زندگی بنامم.
این سرگرمی برایم جالب است٬ هرچند که می دانم در ورای این سرگرمی چیزی هست.
اما آن چیست؟ نمی دانم. نمی خواهم که بدانم. همان قصه مادربزرگم کافیست.
با رنگها٬ صداها و احساسات سرگرم می مانم. چرا درد آموختن؟!!
می دانم. درد نیاموختن بیشتر است؟ اما باز می خواهم سرگرم بمانم. جالب نیست؟!
مروز پستی را از دوستانی دریافت کردم که می خواهند در اعتراض به فیلم فتنه نوشته هایی را تحت عنوان "نامه ای به مسیح" گردآوری کرده و در آن به صورت محترمانه نسبت به توهین به قرآن و حضرت محمد نزد مسیح گلایه کرده و بدینوسیله اعتراض خود را به گوش مسیحیان برسانند. این پیشنهاد دارای نکات قابل تاملی است. اینکه ما می خواهیم بگوییم که اسلام به حضرت مسیح احترام می گذارد و اینکه ابراز داریم که مخالف توهین هستیم٬ بسیار ارزشمند هستند. البته در مقابل مسائلی نیز هستند که بهتر است نسبت به آنها مخصوصا وقتی که می خواهیم به حوزه های دینی وارد شویم آگاهی داشته باشیم تا بتوانیم تصمیمات درست و موثری اتخاذ نمائیم. یکی از این موارد مهم درک چگونگی اعتقاد مسیحیان به خدا٬ مسیح و اسلام است. نکته اینجاست که باور مسیحیان نسبت به حضرت مسیح به عنوان پیامبرشان کمی با باور رایج مسلمانان٬ متفاوت می باشد. مثلا مسیحیان به مسیح نه به چشم یک پیامبر مبعوث شده از جانب خدا بلکه به عنوان فرزند خدا و یا به عبارتی خود خدا می نگرند. به عقیده بیشتر مسیحیان حضرت آدم پس از اجرا نکردن فرمان خدا از بهشت رانده شد و به خاطر همین گناه و گناههای بعدی به رنجهای بسیاری گرفتار آمد که قرنها ادامه یافت٬ تا اینکه خدا تصمیم گرفت که به صورتی نیمی انسان و نیمی خدا به زمین آید. آدمیان را آموزش دهد و الگویی از یک انسان معصوم و مطیع پروردگار را به آدمیان ارائه کند. به عقیده بیشتر مسیحیان٬ مسیح به علت جنبه الوهیتش از نقشه دشمنان برای مصلوب کردنش آگاه بود و می توانست براحتی از آن اجتناب کند٬ با اینحال درد و عذاب صلیب را پذیرفت تا فرمان خدا را انجام داده باشد. بنابراین عقیده٬ پس از مصلوب شدن مسیح٬ خداوند گناه تمام آدمیانی را که به مسیح مومن هستند٬ بخشید٬ چرا که آنها فرمان خدا را حتی اگر مستلزم تحمل بالاترین رنج و عذابها باشد٬ می پذیرند. البته این تفکر گرچه از زیر بناهای فکری مسیحیت است٬ اما این بدان معنی نیست که همه کسانی که ما آنها را به عنوان مسیحی می شناسیم به این باورها٬ آنهم با این کیفیت اعتقاد داشته باشند. اتفاقا پس از جنگهای خونین بسیاری در دوران رنسانس افراد زیادی به مخالفت با این اصول پرداختند. در نهایت هم این شد که بگذاریم هر کس هر جوری دلش می خواهد فکر کند و جامعه ای بسازیم که افراد در منزل اعتقادات خود را داشته باشند و در جامعه براساس یافته ها و قوانین علمی با هم زندگی کنند.
حال سوال اینجاست که مسیحیان چه نوع نگاهی به مسلمانان دارند؟ اولا٬ مشکل بتوان یک نظر کلی در مورد همه مسیحیان داد٬ با اینحال آنهایی که مذهبی تر هستند٬ آن قسمت از اسلام را که قائل به نبوت مسیح و تولد او از یک مادر باکره هست را مطابق با اعتقادات خویش می دانند. اما قسمتهای از اسلام را که به مسیح به چشم یک پیامبر- و نه فرزند و یا خود خدا- نگاه می کند را با باور های خود مغایر می دانند. آنها همچنین این نظر را که کس دیگری به جای مسیح به صلیب کشیده شده است را در تضاد با اصول اولیه دینشان می بینند. البته این را هم گفته باشم که در داخل دین مسیحیت مانند سایر ادیان آنقدر گروههای زیاد با عقاید متفاوت وجود دارند که در نهایت مردم یاد گرفته اند که نسبت به عقاید مخالف بردبار بوده و حتی به آنها احترام نیز بگذارند. گروههای هم هستند که کلا به خدا و یا دین خاصی معتقد نیستند و از نظر آنها نیز فرقی نمی کند که که چه کسی به چه چیزی معتقد است. آنها معتقدند که در نهایت آدمها را باید به خاطر انسان بودن به رسمیت شناخت و حقوق انسانی آنها را نیز محترم دانست. با این توصیفها نتیجه گیری من اینست که کسانی که فیلم فتنه و یا امثال آنها را می سازند را نباید از دریچه باورهای دینیشان دید. آنها خیلی هایشان اتفاقا اصلا مذهبی نیز نیستند و نباید اینطور فکر کنیم که تولید کننده فیلم٬ کاریکاتور٬ کتاب و یا هر چیز دیگری بازگو کننده باور مسیحیان جامعه است. البته از این نکته هم نباید غافل شد که اکنون بیشتر مردم جوامع غربی معتقدند که "افراطی های مسلمان"- نه همه مسلمانان- از همه غیر مسلمانان متنفر هستند و می خواهند همه را از دم تیغ بگذرانند. اینهم به خاطر اخبار و حوادث ناگواری است که متاسفانه هر روز نیز بسیاری از آنها را می شویم.
حال چه باید کرد؟ به عقیده بنده نفس نوشتن نامه بسیار خوب است به خصوص اینکه صحبت اصلی آن پذیرش همه انسانها و ضرورت احترام و درک متقابل می باشد. خیلی خوب است یادآور شویم که ما به مسیح احترام می گذاریم و مسیحیان و کلا افراد غیر هم کیش خود را نیز دوست داریم و به آنها احترام می گذاریم. همچنین بهتر است در آن جنایاتی که امروزه به نام دین و قرآن انجام می گیرد را محکوم کنیم٬ نسبت به مرتکبین آن ابرتز انزجار نموده و با قربانیان همدردی کنیم. بهتر است بگوییم که ما از آنهایی نیستیم که غیر هم کیش را نامحترم و ناپاک می دانند. ما قدر خدمات علمی دانشمندان را که امروزه در پرتو آن زندگی می کنیم می دانیم و نسبت به دانشمندان - چه غربی و چه شرقی آن- قدردان و سپاسگذار هستیم. در کنار این نکات نیز می توانیم آیات بیشمار و مثالهای زیادی را از رحمت و عظمت قرآن بیاوریم و یادآور شویم که ربط قسمتهایی خاص از قرآن و استنباط از آنها برای جنگ و آدم کشی-بدون درنظر گرفتن شرایط زمانی٬ مکانی و تاریخی آنها- غلط است. حال می خواهد اینکار توسط القاعده و طالبان انجام گیرد و یا توسط سازنده فیلم فتنه. باید تاکید کنیم که هر دو کار غلط هستند. پیشنهاد منهم برای عنوان این کار" نامه ای به بشریت" یا "نامه ای برای دوستی" و یا "نامه ای برای دوستان غیر مسلمان" درمحکومیت توهین به قرآن می باشد. تا این نامه ها شامل همه افراد گردند و پیامشان هم پیامی باشد برای ایجاد دوستی٬ انسانیت و محبت در میان ابناء بشر.
پریشب مرجانه ساتراپی نویسنده معروف مجموعه کتابهای پرسپولیس در دانشگاه لوبولای مریلند سخنرانی داشت. من بسیار علاقه مند بودم که او را از نزدیک ببینم. چون اولا به عقیده من کتاب پرسپولیس بازگو کننده یکسری واقعیتهای تاریخی و اجتماعی جامعه ایران است که به طرزی ساده تصویر شده است. حالا ممکن است بعضی ها با نظر من مخالف باشند. اما به هرحال این داستان، خاطرات و نقطه نظرات فردی یک شخص را در یک شرایط زمانی و مکانی خاص به شکلی ساده به تصویر کشیده است که قبلا افراد زیادی یا از آن بیخبر بودند و یا به صورت پراکنده و سینه به سینه نقل می شد. حالا نکته اینجاست که چرا این مطالب اینقدر مهم شدند. ابتدا اجازه بدهید به شرح ماجرای سخنرانی ایشان بپردازم. ساعت هفت قرار بود برنامه شروع بشه. منتها به علت شلوغی بیش از حد و کمبود پارکینگ برنامه با تاخیر شروع شد. بیشتر افراد حاضر در سالن هم غیر ایرانی بودند. خانم ساتراپی در یک سخنرانی یک ساعته کلا شرحی ازچگونگی نوشتن این کتاب آنهم به این شکل را بیان کردند. اینکه چطور در اثر اخبار سیاسی ذهن شهروندان کشورهای غربی از ایرانیان منفی شده است و همین مسئله موجب شده که افراد باورها و ذهنیتهای عجیب و غریب پیدا کنند. در اصل راز موفقیت کتاب و فیلم ایشان هم در همین بوده است. اولا ایرانیهایی که از این مشکل مشترک رنج می برده اند حالا داستانی را سراغ دارند که به واقعیتهای تجارب زندگی آنها در ایران نزدیک است. دوستی می گفت که من به تعداد زیاد از این کتاب خریده ام و آنها را به دوستان خارجی خود هدیه می دهم تا متوجه شدند که جریان چیست. خارجی ها نیز پس از خواندن کتاب اکثرا می گویند: عجیب است، پس ماجرا از این قرار است. البته کتاب جنبه های اجتماعی و تاریخی نیز دارد، که خود نویسنده هم می گفت من جامعه شناس و یا تاریخ نویس نیستم وفقط باورها و تجربیات زندگی خودم را نوشته ام. در کل کتاب نیز برای این معروف شد که نشان می دهد ایران کشوری است بزرگ با انواع و اقسام آدمهای مختلف. این آدمها نیز علیرغم اندیشه هایشان دقیقا مانند انسانهای سایر نقاط دنیا برای خود زندگی، عشق، و آرمانهای متعالی دارند. پس در تحلیل باید دقت کرد و همه را به یک چوب نبست. باید وقایق در چارچوبهای زمانی، مکانی و تاریخی مطالعه کرده و برای بهبود اوضاع تلاش سازنده کرد. در پابان البته باید بگویم که این کتاب چون بشکل مصور است بهتر توانسته است وقایع را به تصویر بکشد.
به عقیده من هر انسانی نقاط ضعف و قوت خود را دارد و نقاط ضعف هنگامی می تواند به نقاط قوت تبدیل شوند، که نگاه ما به خوبیها باشد، نه بدیها. بهتر است بجای ریز شدن در نواقص و کاستی ها که حاصلی جز ناراحتی و استرس ندارند، سعی کنیم نگاه عیب پوشی داشته و بیشتر محاسن و خوبیهای خود و دیگران را ببینیم. من فکر نمیکنم کسی اصولا علاقه ای به بد بودن داشته باشد. کارهای بد حاصل اشتباه است و اشتباه محصول ندانستن. یادم می آید یکی از دوستانم می گفت: راز اینکه بعضی مربیان می توانند به دولفین ها بیاموزند که از آب به ارتفاع چندین متر بیرون پریده و از داخل یک حلقه نه چندان بزرگ عبور کنند در تشویق و پاداش نهفته است. در توضیح هم می گفت که این مربیان اول این حلقه ها را داخل آب می گذارند و هر بار که دولفین ها از داخل آن عبور می کنند به آنها غذا می دهند. به همین دلیل کم کم دولفینها می آموزند که برای گرفتن غذا باید از این حلقه ها عبور کنند و در این مرحله است که مربیان به تدریج حلقه ها را از آب خارج و در ارتفاعات بالاتری می گذارند. حال تصور کنید اگر مربی به جای اینکار به ازای هر بار عدم عبور دولفین از حلقه او را تنبیه می کرد، نتیجه چه می شد. می گویند فردی برای آنکه به سگش بیاموزد که در داخل منزل خرابکاری نکند اورا پس از هر خرابکاری به شدت کتک می زد و بعد به حیات خلوت می آنداخت. پس از مدتی سگ بجای آنکه بیاموزد که در منزل خرابکاری نکند٬ یادگرفت که پس از خرابکاری در منزل بهتر است خودش بیاید، کتک را نوش جان کند و بلافاصله به حیات خلوت برود.
در همین رابطه:
مسیحیت در جهان غرب و نگرش به اسلام- چه باید کرد؟