از فرط دلتنگی
مدتها است که از آخرین پستم می گذرد و در این مدت تغییرات بسیار زیادی اتفاق افتاده است. احساس می کنم حسابی جا مانده ام. البته دوباره حس غریب میل به نوشتن در من زنده شده است که آنرا به فال نیک می گیرم و امیدوارم منجر به ارتباطات خوب و سودمندی شود. شرایط فعلی ایران خیلی من را نگران کرده است. به همین خاطر هم دوست دارم بیشتر در این زمینه مطلب بنویسم. باشد که بلکه گامی هر چند کوچک در جهت آینده ای بهتر بتوانیم برداریم. چیزی که بیشتر از همه این روزها من را ناراحت می کند بی اخلاقی در جامعه است. آنهم از طرف کسانی که دارای مقام و مسئولیت هستند و قاعدتا باید حافظ جان و مال مردم باشند. بعضی روزها ناخودآگاه شرایط کشور خودمان را با شرایط دنیا مقایسه می کنم و اینکه جقدر مسئولین با جسارت به مردم دروغ می گویند و آنقدر هم ذهنشان بسته است که در دنیای خود شاید اسم این کارها را زرنگی بگذارند و به ریش آدمهای ساده لوحی که دروغ نمی گویند و مدام مسیرهای سخت را برای خود انتخاب می کنند می خندند. دیگر نمی دانند که در پس امروز فردایی هست که باید آنان که میانبر می زنند پاسخگوی کارهایشان باشند. مورد زنده اش هم دزدی مقالات علمی و جعل مدارک هستند که واقعا آدم نمی داند در مقابل اینهمه بی شرمی و بی اخلاقی چه بگوید. حالا که قبح دزدی، خیانت و دروغ آنهم با این وسعت از بین رفته است، چگونه می شود به افراد عادی جامعه، جوانان و فرزندانمان گفت که از این کارها بپرهیزند؟ و واقعا اگر این بحران اخلاق کنترل نشود چگونه سنگ روی سنگ بند خواهد شد؟ البته نگرانی من در اصل به خاطر اینست که می بینم این افراد در حاشیه امنیتی کامل قرار داشته و به قولی فعلا ککشان هم نمی گزد، مگرنه خوب و بد همه جا هست. به امید آینده ای بهتر.
+ نوشته شده در بیست و ششم مهر ۱۳۸۸ ساعت 22:43 توسط پیام
|